در انتهای یک کلیسا همه مردم رفته بودند. مراسم عبادت دسته جمعی، تمام شده بود.

صندلی ها همه خالی بود. در آخرین ردیف صندلی های تالار هنوز یک نفر نشسته بود...

نه فلیسوف، نه طبیب، نه حکیم ، نه فقیه. یک آدم خیـــــــــلی ساده روستایی!

کشیش رفت و به او گفت که: اینجا چه میکنی؟

او گفت: " من او را می بینم و او مرا می بیند! "

به همین سادگی خداوندی که در برابر اندیشه های فلسفی عمیق، خود را پوشیده می دارد، در برابر احساس ساده ... و دوست داشتنی بی ریا ...و یک عشق پاک و متعالی، خود را روشن و آشکار نمایان می کند.

نیایش کردن تجلی عشق ورزیدن و احساس کردن و دوست داشتن است...

بنابراین راهی برای شناختن و ایمان آوردن است!

دعا یا نیایش، تجلی عشق و تجلی نیاز روح آدمی است و تنها وسیله ای، برای کسب نیازمندی های ما نیست.

هرچند نیایش نشان داده است که انسان هر چه را که بخواهد، می گیرد و هر دری را که بزند به رویش گشوده می شود...

نیایش : وسیله ای است که انسان به خدا می رود و خدا در انسان ورود می کند و ملاقات با پروردگار، انسان نیایشگر را از صلح و آرامشی درونی لبریز می سازد.

دریغا ! که در دنیای ما، جز اندکی نیستند کسانی که نیایش را در چهره ی حقیقی اش بشناسند...

بیاییم، نیایش را بهانه ای برای تن دادن به ضعف های اخلاقی، فقر و زبونی ها و سستی خود قرار نـــــــدهیم

نیایش کنیم......... برای خودش...تنها برای " معبــــــــود "

چرا که همیشه....: او مرا می بیند و من.....

 

پ . ن (۱):  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  (شاید این بار باید با دلی بی قرار تر صلوات را بفرستیم... من اینطور حس می کنم...شما چطور؟)

 

پ . ن (۲): شهــــــــــــادت حضرت محمــــــــــد(ص) و نور چشم ایشان امام حسن مجتبـــــی(ع) و آقایم امام رضـــــــــــــا (ع) تسلیــــــــــــــــــــــت بــــاد

 

گذری به درون: من در قبال حال و روزی که برای خودم به وجود می آورم، مسول هستم...انتخاب با توست، می توانی بگویی : « صبح بخیر خدا جان! » یا : « خدا بخیر کند، صبح شده...!!!»

 

کلام آخر:

تو ...ذاتا موجودی معنوی هستی ...

انسانی نیستی که طعم معنویت را می چشد . تو عین معنویتی ، که طعم انسان بودن را می چشد...!


 

نوشته شده توسط شمیم در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 1:5 موضوع | لینک ثابت